به تماشای من بیا

خرید بک لینک
به تو سلام می کنم کنار تو می نشینمو در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می شوداگر فریاد مرغ و سایهی علفمدر خلوت تو این حقیقت را باز می یابمخسته، خسته، از راهکوره های تردید می آیمچون آینه یی از تو لبریزمهیچ چیز مرا تسکین نمی دهدنه ساقهی بازوهایتنه چشمه های تنتبی تو خاموشم ، شهری در شبمتو طلوع می کنیمن گرمایت را از دور می چشمو شهر من بیدار می شودبا غلغله ها، تردیدها، تلاشهاو غلغله های مردد تلا به تماشای من بیا...

ما را در سایت به تماشای من بیا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 6:26

ما در عتاب تو می شکوفیم

در شتابت

ما در کتاب تو می شکوفیم

در دفاع از لبخند تو

که یقین است و باور است.

دریا به جرعه یی که تو از چاه خورده ای حسادت می کند.


برچسبها: ما در عتاب تو می شکوفیم, اشعار شاملو, عاشقانه ها, شعر احساسی, اشعار غمگین به تماشای من بیا...

ما را در سایت به تماشای من بیا دنبال می‌کنید

برچسب: شکوفیم, نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 6:26

رودقصیدهی بامدادی رادر دلتای شبمکرر میکندو روزاز آخرین نفس شب پر انتظارآغاز میشودو -اینک- سپیده دمی که شعله چراغ مرادر طاقچه بیرنگ میکندتا مرغکان بومی رنگ رادر بوتههای قالی از سکوت خواب برانگیزد،پنداری آفتابی استکه به آشتیدر خون من طالع می شود***اینک محراب مذهبی جاودانی که در آنعابد و معبود عبادت و معبدجلوهای یکسان دارند:بنده پرستش خدای میکندهم از آن گونهکه خدایبنده را***از برای تو، مفهومی به تماشای من بیا...

ما را در سایت به تماشای من بیا دنبال می‌کنید

برچسب: مفهومی, نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 6:26

بوسه های تو
گنجشککان پر گوی باغند
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست
و تنت
رازی ست جاودانه
که در خلوتی عظیم
با منش در میان می گذارند
تن تو آهنگی ست
و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند
تا نغمه ئی در وجود آید :
سرودی که تداوم را می تپد
در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

"احمد شاملو ، از مجموعه: آیدا در آینه"


برچسبها: سرودی برای سپاس و پرستش, احمد شاملو, اشعار, شعر, شعر عاشقانه به تماشای من بیا...

ما را در سایت به تماشای من بیا دنبال می‌کنید

برچسب: سرودی,پرستش, نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 6:26

متن کامل شعر رود قصیدهی بامدادی را در دلتای شبمکرر میکندو روزاز آخرین نفسِ شبِ پُر انتظارآغاز میشود.و اکنون سپیدهدمی که شعلهی چراغِ مرادر تاقچه بیرنگ میکندتا مرغکانِ بومیِ رنگ رادر بوتههای قالی از سکوتِ خواب برانگیزد،پنداری آفتابیستکه به آشتیدر خونِ من طالع میشود. □اینک محرابِ مذهبِ جاودانی که در آن عابد و معبود و عبادت و معبدجلوهیی یکسان دارند:بنده پرستشِ خدای میکندهم از آنگونه به تماشای من بیا...

ما را در سایت به تماشای من بیا دنبال می‌کنید

برچسب: زیباترین, نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 6:26

همهلرزش دست ودلماز آن بودکه عشقپناهی گرددپروازی نه،گریز گاهیگرددآی عشق آی عشقچهره آبیات پیدا نیست.و خنکای مرهمیبرشعله زخمینه شور شعلهبر سرمای درونآی عشق آی عشقچهره ی سرخت پیدانیست. غبار تیره تسکینیبر حضور ِ وهنو دنج ِ رهاییبر گریز ِ حضور،سیاهیبر آرامش آبیو سبزه ی برگچهبر ارغوانآی عشق آیعشقرنگ آشنایت پیدا نیست. "احمد شاملو"1351 از دفتر: ابراهیم در آتشکتاب: گزینه اشعار/احمد شاملو ، انتش به تماشای من بیا...

ما را در سایت به تماشای من بیا دنبال می‌کنید

برچسب: سرمای, نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 6:26

نه!هرگز شب را باور نکردمچرا کهدر فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ئیدل بسته بودم.***شکوهی در جانم تنوره می کشدگوئی از پاک ترین هوای کوهستانلبالبقدحی در کشیده ام.در فرصت میان ستاره هاشلنگ اندازرقصی میکنم-دیوانهبه تماشای من بیا! "احمد شاملو"دفتر: از مجموعه آیدا در آینه / وصلبرچسبها: اشعار شاملو, آیدا در آینه, احمد شاملو, عاشقانه های شاملو به تماشای من بیا...

ما را در سایت به تماشای من بیا دنبال می‌کنید

برچسب: تماشای, نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 6:26

صفحه بندی